X
شهری مثل هیچ کجا
(1 نمیدانم چرا حضورت نامفهوم است واین ایستگاه اتبوس به که میخندد؟ مردی که سه تار میزند یا عابری تنها در اتوبان (2 درسر شماری جمعیت فردا چند ملیون گم کردی؟ حتا فردا هم بیاید ساحل خمیده میشود و در پی پرواز زمین عادی تر از غروب میشوم (3 گیتار نوازان عصمت متل کوه یخی که تایتانیک را نابود کرد و مثل عرق گرگ های بیابان تکرار لحظه هایم میشوند (4 باشوری سیلی تو روی صورتم کتاب خوان میشوم گیسوانت را که سفید کرد؟ دود سیگار شیطان یا چراغهایی که در خیابان شکستم؟ (5 چترت را ببند
+ نوشته شده در 1389-شهر-11ساعت 04:20 توسط شهردار سرزمین پشت آینه ها نظرات(0) - ارسال نظر - - لینک مطلب